محمدتقى نورى

115

اشرف التواريخ ( فارسي )

ظفر رهنمون بلندآوازه ساخته ، مقارن آن حال « 1 » نادر ميرزا با جمعيّت خود قريب به دروازه رسيده ، آن غوغاى مهيب كه شنيدن آن او را « 2 » بدتر از ( 43 ب ) آوازه « 3 » مرگ بود شنيده اهل برج و دروازه به قدم مدافعه پيش آمده جنگ درپيوستند . پردلان نصيرى منش كمر به كوشش و كشش چست بسته ، به هيئت اجتماعى بر برج و دروازه يورش برده ، عرصه را بر آنها تنگ و شهريان را مجال درنگ نداده ، « 4 » به‌هرقدر « 5 » كه پيش آمدند به اضعاف آن پس نشستند . بقيّة السيف مستحفظين بروج و دروازه چون لواى بخت نادر ميرزا را نگون و طالع اقبال خود « 6 » را وارون ديدند و دانستند كه از خوددارى و ثبات قدم و مدافعه فايده‌اى مترتب نمىشود ، « 7 » در عين ستيز و آويز رو به گريز نهادند . « 8 » نادر ميرزا استعدادى كه به همراه داشت به اميد آنكه شايد كارى از پيش برود رو به دروازه آورده ، اما غافل از اينكه « 9 » سيل بلا را با خس و خاشاك نمىتوان بست و در رهگذر اژدها به فراغت نشايد نشست . چون دروازه مملو از مردان كارى و اكثر بروج مشحون « 10 » از بهادران نامى يافت ، ناچار در كمال اضطرار و سراسيمگى به ارگ شتافت و از آن جانب حسب الامر قدر مراتب امرا و خوانين و غازيان خراسانى به هيئت اجتماعى هركدام با جمعيّت خود يورش به دروازه و بروج برده ، در عين حرب و ضرب بودند كه صداى كرنا و نقاره بلند شده ، دعوا از هرطرف كوتاه گرديد و تمامى دروب و بروج « 11 » به تصرف اولياى دولت « 12 » قاهره درآمده ، به ضبط آن پرداختند . در آن اثنا دليران عرصهء پيكار و يكه‌تازان معركهء كارزار خصم تيره روزگار را از شهر به ارگ دوانيده به كوچه و بازار با غنيم در گيرودار شدند . « 13 » اخلاف و احفاد « 14 » نادر ميرزا چون

--> ( 1 ) . مج : در آن اثنا . ( 2 ) . مج : كه آن صداى مهيب كه از براى او شنيدن آن . ( 3 ) . مج : « آوازه » ندارد . ( 4 ) . مج : شهريان مجال درنگ نيافته . ( 5 ) . مج : به قدرى . ( 6 ) . مج : او . ( 7 ) . مج : ديدند فايده‌اى بر خوددارى و ثبات قدم و دفاع آنها مترتب نشده . ( 8 ) . مج : نهاده‌اند . ( 9 ) . ملك : « از اينكه » تكرار شده . ( 10 ) . مج : دروازه‌ها مشحون از مردان كارى و اكثر بروج را مملو . ( 11 ) . مج : به هزيمت رفته . ( 12 ) . ملك : « دولت » ندارد . ( 13 ) . مج : بوده . ( 14 ) . مج : اكبار .